تبليغاتX
کلاف سردر گم - به زودی خواهم رفت
زندگی

خسته از زندگی ، خسته از نرسیدن ها و نشدن ها ؛ بارها و بارها به زندگی اعتماد کردم ، چرا كه من موجودی زميني هستم ! ای كاش میتوانستم نباشم ، نبینم و نفهمم .

احساس تهی بودن از درون !  احساس ترس و تنهايي عظیم !  از وراء ، خودم  را نظاره ميكنم ، تهی تر ميابم !هنوز مجبورم كه لبخندی بر لبان داشته باشم ، هنوز میخندم اما دردرون میگریم .حیرت زده و هراسان ،درونم را جستجو ميكنم اما براي این موقعیت دردناک ، راه حلي نميابم . به پايانم نزديك میشوم .

لذت ها مرا احاطه كرده اند،دست نوازش بر سرم مي کشند ، مرا میبوسند ، اما هیچ يك را نمیبینم .اکنون همه جا تاريك است و من معلق در فضا . میدانم كه به زودی خواهم رفت ! عبور سریع خاطرات از تولد تا  پلکهای خسته و بسته ، احساس راحتی و نظاره از بالا ، مرگ!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 21:59  توسط مهدی |