![]() |
![]() |
|
| زندگی |
|
مرد به ساعتش نگاه کرد ، دیر شده بود . دسته گل سرخ و زیبایی در دست داشت . وقتی رسید ،گل را تقدیمش کرد و گفت: « عزیزم منو ببخش دیر کردم . پنج شنبه ها مسیر خیلی شلوغه» و به ارامی گلاب را روی قبر ریخت و با دست دیگر سنگ قبر را شست .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1384ساعت 2:48 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| پیوندها |
|
دانلود نرم افزار دانلود موزیک کتابخانه مجازی |
|
RSS
|